X
تبلیغات
دیگه ازم نگیرش خدا


























دیگه ازم نگیرش خدا

اون كه نخواست پيشم باشي خودش بايد صبرم بده...خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده

فردا تولدشه. دو روز پیش بهم پیام داد و گفت تازه برگشتم ایران و دلم برات تنگ شده بود گفتم یه حالی ازت بپرسم

کلی حرف داشتم که اگه یه روز برگشتی بهت بگم ولی نتونستم . نه این که یادم نیاد نه. نتونتستم بهت بگم

حالا هم که فردا تولدته نمی دونم بهت پیام بدم یا نه؟ نمی دونم بهت تبریک بگم یا نه؟ یک ساله درست یک ساله که منتظر بودم تا برگردی . منتظر بودم تا پیام بدی منتظر بودم تا بگی من اومدم ولی حالا .............دیگه حرفی باهات ندارم. دیگه نمیدونم دوست دارم یا نه ؟ نمی دونم از دستت ناراحتم که اینجوریم یا نه؟ نمی دونم هیچی نمی دونم

کاش یکم باهام مهربون بودی تا الان می تونستم بخاطر اونها بازم حس قبلو بهت داشته باشم ولی تو پر بودی از "بی" ها  و هیچ "با" یی نداشتی

تولدت مبارک

| یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 14:42 | | |

سلام فاطی خانم

گفته بودین چرا دیگه پست نمیذارم . نمی خوام دیگه از نبود و غم و گریه های عشقم اینجا بنویسم منتظرم برگرده تا از بودنش و حرفهامون بنویسم

بعدشم گفته بودین رمز بهتون بدم شما آدرسی برای من نذاشته بودین که بهتون رمز را بدم انتظار ندارین که توی وب بذارمش

| دوشنبه دهم مهر 1391 | 18:13 | | |

قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و من

به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي

من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ي ايمان به تو کاف

 

| چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 | 10:27 | | |

مي ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود

اين سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود

گفتم به باد بگويم تو را ...نه...ترسيدم

اين گرد باد  سر به هوا عاشقت بشود

پوشيده اي سفيد،کجا سبز من؟ نکند

نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود

بگذار دل به دل غنچه ها ولي نگذار

پروانه هاي خانه ما عاشقت بشود

حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا

در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود

بالا نگاه نکن آفتاب لايق نيست

مي ترسم آن بلند بلا عاشقت بشود

مال مني تو،چنان مال من که مي ترسم

حتي خدا نکرده خدا عاشقت بشود

خورشيد قصه ي مادر بزرگ يادت هست؟

خورشيدمي تو ،ماه چرا عاشقت بشود

وقتي نشسته اينهمه خاکي به پاي غمت

باز اين گداي بي سر و پا عاشقت بشود؟

عمري است گوش به زنگم، چرا؟...که نگذارم

حتي درنگ ثانيه ها عاشقت بشود

| سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | 11:21 | | |

شبي از عشق تو با پونه گفتم

دل او هم براي قصه ام سوخت

غم انگيزست ، تو شيداييم را

به چشم خويش فهميدي و رفتي

عجب درياي غمناكي ست اين عشق

ببين با سرنوشت من چها كرد

تو هم اين رنجش خاكستري را

ميان ياد پيچيدي و رفتي

تو را به جان گل سوگند دادم

فقط يك شب نيازم را ببيني

ولي در پاسخ اين خواهش من

تو مثل غنچه خنديدي و رفتي

غروب كوچه هاي بي قراري

حضور روشني را از تو مي خواست

تو يك آن آمدي و اين روشني را

به روي كوچه پاشيدي و رفتي

كنار من نشستي تا سپيده

ولي چشمان تو جاي دگر بود

و من ميدانم آن شب تا سحرگاه

نگارت را پرستيدي و رفتي

پريشان كردي و شيدا نمودي

تمام جاده هاي شعر من را

رها كردي شكستي خرد گشتم

تو پايان مرا ديدي و رفتي

| دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 | 15:4 | | |

پنجشنبه ساعت 7.20 دقيقه شد ولي هنوز پيامي ندادي چند بار هم بهت زنگ زدم اما جوابمو ندادي بخدا فكر بد نكردم عشقم اين روزها خودشون بد شدن.

چي شد عشقم؟ چرا پس من دوباره تنهام ؟ اين بارم خودت مي خواستي بري؟ باز رفتنت به نفع خود من بود؟ آره؟ اي خدا آخه چي شد؟ چرا دوباره رفت؟ خدا اذيتم نكن اذيتم نكن منم بندتم آخه چرا اينجوري ميكني باهام

خدا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا

عشقم پس اون قولهايي كه دادي چي شد؟ كجا رفت؟ خودت بگو چند بار بهم گفتي ديگه تنهام نميذاري چجوري اينقد راحت ميزني زير حرفت ؟! بي معرفت منم آدمم احساس دارم  قلب دارم چرا اينقد راحت خوردش ميكني و پا ميذاري روش؟ چرا از ريختن اشكهاي من لذت ميبري مگه چه گناهي كردم؟ دوست داشتنت گناه بود؟ دعا كردن براي داشتنت گناه بود؟

بايد جواب همه اينهارو بدي ازت نميگذرت خدا هم ازت بگذره من نميگذره نامرد سوزونديم زير پاي غرورت لهم كردي پس اون حرفهايي كه ميزدي چي بود هان؟همش دروغ بود؟ آره ؟آره نامرد؟ جواب بده جواب بده

من بد نبودم عشقم بخدا بد نبودم عذابم نده بي معرفت نكن اينكارو تنهام نذار تروخدا، برگرد خواهش ميكنم برگرد

| جمعه هشتم اردیبهشت 1391 | 15:4 | | |

بالاخره دوم ارديبشهت شد امروز تولدته عشقم پارسال اين موقع اوايل آشناييمون بود و من نمي دونستم خودت هم بهم چيزي نگفتي ولي امسال ديگه يادم بود.

خدا مي دونه چقد الان حالم خوبه دلم مي خواد كل امروز همينجوري باشم اميدوارم تو هم همين حسو داشته باشي گلم

الان ساعت 6.41 دقيقه سر جام خوابيدم و منتظرم گوشيتو روشن كني و پيام تبريكي كه برات فرستادم به دستت برسه. يه جور هيجان دارم يه حس خوب احساس ميكنم امروز ديگه جوابمو ميدي آخه امروز ديگه يه روز خاصه.

ترو خدا زودي بيدار شو عشقم حالا يه امروز صبح نم يخواد ناز كني. دارم سكته ميكنم اول جووني ها زود بيدار شو باشه گلم؟!

خيلي دوست دارم عشقم. من ديگه چيزي نمي نويسم تا تنبل خان بيدار بشن  گوشي محترمه رو روشن كنن و پياممو بخونن پس فعلا باي عشقم

دوست دارم دوست دارم

بالاخره ساعت7.20 دقيقه بيدار شدي واي داره قلبم مي ايسته اصلا نمي دونم چمه چرا اينجوريم اوي

چشمامو بستم مثلا بستم ولي زير چشمي دارم گوشي رو نگاه ميكنم تا همين كه اي دادي برش دارم بايد خودمو پيش ممان اينا ريلكس نشون بدم قيافم خيلي تابلوئه كه دارم ميخندم .

ده دقيقه گذشت هنوز دارم زير چشمي گوشي رو ميپام

دوتا جوجه كشيدم كه دارن همديگه رو بوس ميكنن و پايينش نوشتم اينم كيك تولدت . كلي قايمكي خنديدم تا برات فرستادم

ساعت 7.51 دقيقه شد هنوز كه چيزي نگفتي ولي من منتظرم. چه جو خوشمزه ايه

| شنبه دوم اردیبهشت 1391 | 15:3 | | |

نمي دونم چي شده شايد ديگه منو نمي خواي شايد ازم خسته شدي نمي دونم فقط مي دونم دارم مي سوزم دارم تو آتيشي كه نمي دونم به چه جرمي توش افتادم مي سوزم

عشقم من مستحق اين رفتارم؟آره؟ مگه من چكار كردم؟چه حرفي زدم كه اينجوري ميكني؟

من كه همه غرورمو بخاطرت شكستم من كه بهت التماس كردم پس چرا؟اينها بس نبود ؟ ديگه بايد جكار ميكردم كه نكردم ؟ واقعا اينها حقمه ؟ حقمه همش شبها با گريه بخوابم ؟ حقمه هميشه تنها باشم و به جاي خودت با عكس و با خيالت حرف بزنم؟

بگو خوب حقمه يا نه؟ چرا؟ فقط بخاطر اين كه دوست دارم؟

بخدا نيست حقم نيست.

هزار بار ميميرم وقتي بقيه رو ميبينم كه چجوري با عشقشون حرف ميزنن و خوشحالن اونوقت من بايد حرفهامو دلتنگيهامو لحظه هايي كه مي خوام باشيو نيستي رو بيارم اينجا

مي خوام باشي مي خوام جوابمو بدي مي خوام دلواپسم بشي مي خوام ازم بپرسي امروز چكارها كردم مي خوام واسم غيرتي بشي مي خوام دلت برام تنگ بشه مي خوام صبح ها به زور از خواب بيدارم كني كه باهام حرف بزنيمي خوام دعوام كني مي خوام نازمو بكشي مي خوام دوسم داشته باشي

بي معرفت مي خوام دوسم داشته باشي نشونم بدي دوسم داري نه فقط از روي عادت بهم بگي دوست دارم

اين نامرديه بخدا نامرديه منم عشق مي خوام محبت مي خوام كدومشو بهم دادي ؟ هر كاري كردم كه عشقتو داشته باشم كه يكم بهم محبت كني ولي الان چي دارم؟ همش اشك و دلتنگي

من اينهارو نمي خوام نامرد نمي خوامشون

اي خدا ببين منو ببين خوب ببينم خدا محلم نميده جوابمو نميده خدا نذار شم نذار دوباره بره خدا خواهش ميكنم عشقمو نگير ديگه تنهام نكن خدا ديگه نه خدا نابود شدم تو خدامي كمكم كن كمكم كن خدا خدا خداااااااااااااااااا

| دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 | 15:3 | | |

سلام گلم خوبي؟ چكار ميكني؟ دلم خيلي برات تنگ شده مي دوني چقد وقته نشده باهات حرف بزنم؟ دوست داشتم الان باهات حرف بزنم و مثل اون شب تا صبح با هم باشيم

ازم دور بودي ولي انگار واقعا پيشم بودي خيلي شب خوبي بودهيچ وقت يادم نميره و مي دونم تو هم يادت نميره

اما عشقم الان به جاي با تو حرف زدن دارم اينجا مينويسم دارم با خيالت حرف ميزنم با تو كه هيچ وقت جوابمو نميدي همينجوري ساكت ميشيني و فقط نگاهم ميكني

ولي نه ... نگاهم هم نميكني اگه نگاهم ميكردي اشكهامو ميديدي زار زار گريه كردنهامو ميديدي و يه چيزي ميگفتي

آخ هاكان... قلبم ... خورد شد ... خورد

هاكان نابود شدم

آخ هاكان هاكان ديشب بهت اس دادم به اميد اين كه حالمو بفهمي و يه چيزي بگي ... ولي خاموش بودي الان بهت زنگ زدم برداشتي و گفتي خودم ميزنم اما ميدونم نميزني

عيب نداره ... مي دوني عشقم عادت كرده به اين نا اميد شدنها

هر وقت تا تونستم باهات باشم ، حس كنم واقعا دارمت يه چيزي اومد و نذاشت ، هر بار يه جور همه ي آرزوهام براي با تو بودن خراب شد.

چرا عشقم هان؟ چرا؟ چرا بايد اينجوري باشه؟ چرا هنوزم بايد شب ها با گريه بخوابم؟ چرا هنوزم بايد به جاي خودت با خيالت سر كنم ؟ هان ؟ خوب جوابمو بده تا كي ؟

خدايا نا اميدم نكن ديگه نذار تنها بشم كمكم كن خدا كمك كن بتونم تحمل كنم بهم صبر بده خدا من نمي خوام عشقمو از دست بدم دوسش دارم خدا ديگه ازم نگيرش خواهش ميكنم

راستی عشقم عکستو گذاشتم اینجا می خوام همیشه بمونه رمزش هم که میدونی شمارمه

دوست دارم خدا

دوست دارم عشقم


ادامه مطلب
| سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 | 22:11 | | |

دارم دوباره از ددستش مي دم خدا نه ديگه نه خدايا خواهش ميكنم ديگه نه

خدايا جوابمو نميده خدا خواهش مي كنم نابود ميشم ميميرم نمي تونم ديگه خدا نمي تونم نگيرش خدا ميميرم بخدا ميميرم  اي خدااااااااااااااااااااااااااااا

نگام كن خدا ديگه هيچي برام نمونده خدا خورد شدم نابود شدم خدا نگيرش

عشقم تروخدا دوباره تنهام نذار قول دادي بي معرفت قول دادي

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

امشب مي خواي بري بدون من

خيسه چشهاي نيمه جون من

حرفهام نميشه باورت چيكار كنم خدايا

 

راحت داري ميري كه بشكنم

عشقم بذار نگات كنم يكم

شايد با هم بمونه دستهاي ما

 

به جون تو ديگه نفس نمونده واسه ي من

نرو تو هم ديگه دلم رو نشكن

دلم جلو چشات داره ميميره

 

نگام نكن بذار دلم بمونه روي پاهاش

فقط يه ذره آخه مهربون باش

خدا ببين چجوري داره ميره

 

آره تو راست ميگي كه بد شدم

آروم ميگي كه جون به لب شدم

امشب بمون اگه بري چيزي درست نميشه

 

ساده نميشه بي خبر بري

عشقم بگو نميشه بگذري از من

بگو كنارمي هميشه

 

ترورخدا ببين چه حاليم نگو كه ميري

دلم مي خواد كه دستمو بگيري

نرو بدون تو شكنجه ميشم

 

پيشم بمون ديگه چيزي نميگم آخريشه

كسي واسم شبيه تو نميشه

بمون الهي من واست بميرم

| پنجشنبه سوم فروردین 1391 | 17:35 | | |

Design By : Gilan-Patoogh